خورشیدی بدین بزرگی

- سیروس جان شما خیلی لطیفید. هیچ میدونستید.

و به تماشای خورشید پشت ابر ادامه میدهد.

در میان باد گیرها یا مدفون زیر تپه های شنی

من به یزد حتی فکر هم که میکنم، دلم گرم میشود.

گاهی تنها مرا رها کن فقط!!

ما گاهی حوصله آدم ها را نداریم. ما که میگویم منظورم کل خانواده پنج نفره مان است. و برای این ادعا شواهد عینی هم دارم. حقیقتش همین اواخر که بیشتر اوقات خانه هستم به این شواهد پی برده ام. فهمیده ام بعضی صبح ها، خانه که خالی میشود مادرم پنجره ها را میبندد، سیم تلفن را از پریزمیکشد، کفش ها را توی جاکفشی میگذارد و در را از تو قفل میکند. بعد میرود سراغ کارهای روزمره اش. این وسط اگر مامور آب، برق، گاز یا دوست و آشنا و همسایه ای پیدایش شود کمی از صدای خودش و کارهایش کم میکند، به من میگوید که در را باز نکنم و دوباره مشغول میشود. برادرم خیلی وقت ها ترجیح میدهد بیست و چهار ساعت مدام صدای زنگ تلفنش بیاید اما جواب دوستش را ندهد، برای همین هم بهترین آهنگها را میگذارد روی رینگ تونش و بعدتر حالش از آنها به هم میخورد، خواهرم این وقتها معتقد است کسی که کار واجب دارد اس ام اس میدهد نه اینکه زنگ بزند یا در عصر تکنولوژی این قرار مدارهای حضوری وقت تلف کردن محض است. پدرم اینجور مواقع به شاگرد مغازه مرخصی میدهد، با مشتری هایش فقط در حد گفتن قیمت حرف میزند و به خانه هم که برمیگردد عینک و کتابش را برمیدارد، روی تخت دراز میکشد و لای کلمه های همان سطر اول خوابش میگیرد. من.؟! راستش تنها راه ارتباط از دور با من یک شماره یازده رقمی است که این جور مواقع ممکن است خیلی اتفاق ها برایش بیافتد. سایلنت باشد، توی یک کافه جا بماند، هزار سال پیش گم شده باشد، توی خیابان یک موتوری از دستم بقاپدش، برود سر خود سوار هواپیما شود، یک هیجده چرخ از رویش رد شود،خودش را از بالای ساختمان یازده طبقه پرت کند پایین، بیافتد توی چاه مستراح و کلی اتفاقات احتمالی دیگر.

و منظورم از آدم ها، آدم های پیگیر است. آدم های مفتش، آدم های گیر بده، آدم های ول نکن.

ما آدم های دروغ گویی نیستیم فقط گاهی حوصله این "ول نکن های حرفه ای" را نداریم.

دورغ میگوییم تا نبودمان را توجیه کنیم بی آن که از ما برنجند و بفهمند گاهی حوصله هیچ کدامشان را نداریم.

گناه ما گردن آنها.

دور از رمه

به گوسفندان میتوان آزادی کامل داد زیرا آنها نمیتوانند از آن استفاده کنند.

کتاب دلوز و گاتاری برای معماران

ملکه ذهن

من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، مناحمق نیستم،من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم، من احمق نیستم.

من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم، من ضعیف نیستم.

من از شما متنفرم، من از شما متنفرم، من از شما متنفرم، من از شما متنفرم، من از شما متنفرم، من از شما متنفرم، من از شما متنفرم.

من از همه شما هایی که من را احمق و ضعیف میدانید متنفرم.

مقادیر متنابهی اندوه و دیگر هیچ

این روز ها بیشتر غمگینم و همین ناراحتترم میکند. یعنی اتفاقی میافتد که غمگینم میکند بعد از این که اینقدر غمگین شده ام هم ناراحت میشوم. از اینکه همه چیز را اینقدر جدی میگیرم و میگذارم هر اتفاق کوچکی این چنین متاثرم کند. بعد هی سعی میکنم از دل خودم در بیاورم اما نمیشود. آدمیزاد مثل اینکه بلد نیست خودش را دلداری بدهد. از نوع منش البته.

بگیر بخواب بابا

پاییز اومد.

ساعتها رو عقب کشیدیم.

گلابی ها هم رسیدن.

پس من چرا دلم باز نشده هنوز.