دوم
آدمها چطور روتین می سازند؟ مگر اینکه با خانواده زندگی نکنند. من هر روز صبح باید ببینم که دیگران برایم چه برنامه ای دارند تا در خلال برنامه آنها، برای خودم برنامه ریزی کنم. حالا آیا بهشان برسم یا نرسم.
آدمها می توانند تاثیر دیگران و اموراتشان را روی زندگیشان کنترل کنند دیوال جان. آن وقت می توانند روتین بسازند. نظم زندگی تو اما به بادی بند است. باد هم نه، که به آهی بند است. آه!
***
صبحی نمازم قضا شد. خیلی دیر هم از خواب بیدار شدم. خواب بدی هم دیدم. مجموعه ای که برای عنق شدن کافی هست. ولی چندتا پیام داشتم از چندتا دوست. دو تا پیام از مریم ها و دوتایی هم از عسل در اینجا.
مریم برای پروژه نقدش باید موضوع انتخاب کند و محصول ها را برایم فرستاده بود، ببینم کدامشان بهتر است. به نظرم ساعت مچی خیلی خوب بود. همه جور نقدی می توان برایش نوشت. ولی مریم گُنگ است. نمی داند اصلا چه چیزی بنویسد. فایلهای خودم را برایش می فرستم شاید کمکش کند.
آن یکی مریم خبر خوبی برایم دارد. خبر عروسی اش. خیلی ذوق میکنم. خیلی زیاد. خیال میکردم عروسیشان بوشهر باشد ولی تهران است. هنوز یک خیام خونی طلب من از بوشهر.
عسل می گوید فکر میکرده اینکه " نوشتن بیرون زدن از صف مردگان است" را کافکا گفته نه مسکوب. سرچ میکنم و میبینم که عسل درست فکر میکرده و من اشتباه کرده ام. بعد فکر میکنم چه شکل درستی هست اینطور بیان کردن. همین که بگویی " من فکر میکردم فلان جور است، نمیدانستم طور دیگریست". منظورم این است که می تواند طرف را بدون سوءتفاهم متوجه اشتباهش کند.
این چندتا پیام اما حالم را خوب کرد. من مخاطب کسی شده بودم. دیگر عنق نبودم و نیستم.
***
نزدیک یک هفته است که هیچ باز دهی ندارم. هیچ چیزی جلو نرفته. گمانم باید راهی پیدا کنم که در بی برنامگی، با برنامه زندگی کنم. یک عالم حرف می آید توی ذهنم که بنویسم، اما فی الحال وقتش نیست. همین اندازه فعلاً بس است.
***
فقط این هم تا یادم نرفته:
نابیناها چطور خواب میبینن؟