مِهر در چند سطر

الآن که نشسته‌ام‌ روی این صندلی و بعد از مدتها لپ‌تاپ رو باز کردم تا بلکه پایان‌نامه‌ام رو شروع کنم چند هفته‌ای میشه که استعفام رو تحویل رئیسم دادم. بعد هم به میم "نه" آخر رو گفتم و سعی کردم قانعش کنم و فکر کنم موفق بودم. حالا هم منتظرم این دوره یک ماهه بعد از استعفا و همینطور دلتنگی‌های بعد از جدایی رو بگذرونم. منتظرم چند صباح دیگه، درست وقتی آفتاب اول آبان طلوع کنه، برگردم به روزمرگی مطلوب و معمول خودم؛ روزمره‌ یک محصل بی عشق و بی‌کار :)

رسالت

غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم، غم‌های کوچک، غم‌های احمقانه، غم‌های بزرگ، غم‌های فرساینده.

آدمیزادی که من باشم برای چی زندگی میکنه؟

برای آشنایی و رسیدگی به طیف وسیع و متنوعی از غم.

اینم کاریه خب.