احوالات

آینه هر بار که تماشایش میکنم نمایشگر یک اشتباه است. یک خطا در نظام جهان.

یادش بخیر، آنکه ز ما یاد می کند

63 یا 64 روز پیش بود که فائزه یک گروه تلگرامی درست کرد به اسم: دانش آموزان دبیرستان فاطمیه ورودی 90، و من را هم به این گروه اضافه کرد. جدای از اینکه گروه هایی از این دست هیچ جذابیتی برای من ندارند و همیشه در رودربایستی لفت دادن یا ندادن در آنها، اولی را ترجیح داده ام، و صرف نظر از این که من نه تنها آن سال بلکه تا دوسال بعد هم اسم این مدرسه به گوشم نخورده بود و متناسب با عنوان گروه، جایی در آن نداشتم، این که اساسا فائزه این گروه را درست کرده برایم عجیب بود. شما فائزه را نمی شناسید وگرنه برای شما هم عجیب می بود. فائزه، تنها دوست من در آن مدرسه، یکی از باهوش ترین آدم هایی است که در زندگی دیده ام. تا حدی درونگرا،کم حرف، مهربان، و عاشق عدس است. تقریبا هر روز یک کاسه عدسی میخورد. زمان ورود من به این مدرسه، هردو تقریبا در شرایط مشابهی قرار داشتیم و همین باب دوستی را باز کرد و با وجود فراز و نشیب ها و در کمال تعجب تا کنون دوام آورده. جزو معدود آدمهایی که به قدری در زندگیم تاثیر داشته که دلم برایش تنگ شود. آنقدر که وقتی چند ماه پیش که انگیزه نامه اش را برایم فرستاد تا به انگلیسی ترجمه کنم از فکر رفتن و دیگر ندیدنش دلم بگیرد. از آدم های آن مدرسه تنها فائزه برای من مانده و من برای او. و همین قضیه را عجیب می کند. اینکه آدمی با مشخصه های فائزه چرا تلاش می کند به نحوی ما را دور هم جمع کند تا کمی از حال و هوای هم با خبر شویم؟

فکر میکنم جواب این سوال را میدانم.

63 یا 64 روز پیش، بچه های دبیرستان فرزانگان برای چهلم دوست قدیمی شان، پونه ضرابی، از گوشه کنار دنیا جمع شده بودند توی یک ویدئو و با هم سرود مدرسه شان را خوانده بودند. همه مان تقریبا این ویدئو را دیدیم. انتهای ویدئو هم نوشته بود جمعی از دانش آموزان دبیرستان فرزانگان ورودی سال فلان. مطمئنم که فائزه هم این ویدئو را دیده است. ناراحت شده و بعد فکر کرده هر کدام از ما می توانستیم جای پونه باشیم. هر کدام از ما هنوز هم می تواند جای پونه باشد. و ترسیده است. برای همین هم این گروه را درست کرده تا از حال هم با خبر باشیم. برای اینکه به یاد هم باشیم. برای روز مبادا...

 

پ.ن: من هنوز هم از این گروه ها بدم میاد، اما به احترام نیتی که پشتشون هست، ترکشون نمیکنم.

پ.ن: من نوشته هام رو میذارم خوب که بیات شدند منتشرشون کنم.

 

پلاس آب، هوا، خاک، آتش

ای کاش بفهمیم تنهایی و سکوت هم جزو نیاز های اولیه انسانه.