ششم

خاکستری... خاکستری...

با لحن محمد ابراهیم جعفری میگم خاکستری و به پنجره نگاه میکنم. چیزی دیگه از بیرون پیدا نیست. دو هفته است تبریز در مه‌ایم. مهی از سرب و دود. دو هفته است حتی هاله‌ای آبی رنگ بالای سرمون نیست. نه سمت شهر و نه سمت کوه‌ها. نکنه آسمون رنگش عوض شده و ما بی‌خبریم. نکنه بناست دیگه تا ابد آسمون خاکستری باشه. چه حیف شد اون آبی. انقدر که این پاییز و زمستون بی برکت بود، منِ بیزار از عید و تعطیلات منتظر بهارم و تابستون. نا امیدم کردن این عروس فصلها.