این فیلمهایی که موضوعشون در مورد زمان هست در عین اینکه جالبن، ترسناک هم هستن برای من. بخصوص گیر کردن در یک حلقه زمانی. حالا اینکه من آدم ترسویی هستم و اصلا سراغ ژانر horror نمیرم به کنار ولی میدونید کجا ترسم کم رنگ میشه تو این فیلم ها؟ اون لحظه ای که طرف میفهمه امروز همون دیروزه. یعنی درسته که اتفاقات و حوادث همه تکراری هستند، اما زمان هم ایستاده و پیش نمیره. عین اینکه از خدا میخوایم یه روز خیلی بد رو از عمرمون حساب نکنه، انگار اون روز با همه حوادثش از عمر اون آدم کم نمیشه. ولی افسار خیال که ول بشه به این فکر میکنم که بیا و ببین همه اتفاقات و حوادث تکراری هستند اما به تقویم که نگاه بکنی ببینی تاریخ هم جلو رفته. همه چیز تکرار میشه اما زمان هم جلو می ره. انگار زمان و محتویاتش از هم جدا شدن و یکی در یک نقطه ایستاده و دیگری به همون سرعت قبل پیش می ره. این قصه برای من خود ژانر وحشته. با این حال چند وقتی هست که احساس میکنم توی چنین حلقه ی زمانی ای گیر کردم که زندگی اینطور متوقف شده و من از ترس حتی نمی تونم نمودار زمان- زندگی ( به معنی اتفاقات روتین و غیر روتین) خودم رو تصویر کنم. 

اما درستش میکنم. ته همه ی این فیلم ها شخصیت اصلی بلاخره میتونه که تغییر ایجاد کنه و من اگه شخصیت اصلی زندگی خودم هستم پس همه تلاشم رو برای این تغییر و شکستن این حلقه میکنم. قول میدم.