درست همزمان با طلوع ماه اول فروردین طناب را می اندازند دور گردنش و او را میکشند بالا. بعد میگذارند میروند. کی دوباره برمیگردند؟ درست همزمان با طلوع خورشید اول مهر. او باید زور بزند که تا آن موقع زنده بماند. باید نفس باقی مانده اش را طوری به 186 قسمت مساوی تقسیم کند که از طناب داری که کل بهار و تابستان را ازش آویزان است جان سالم به در ببرد. این طناب او را نمیکشد، فقط زجرش میدهد. خفگی ممتد. و دوباره پاییز، پاهایش که به زمین برسند می تواند راحت تر نفس بکشد و اگر هنوز جانش را داشت، دوباره شروع کند به دویدن. 

البته که فصل ها مجازند. مجاز از روزهای بلند و بیهوده ای که سر میکند.