نادیدهی ناپیدا
میبینی عزیز دل، امشب هم یک نفر دیگر به رویم آورد که من با تو و مثل تو سر ستیز دارم. راستش را بخواهی گاهی اوقات خودم هم فکر میکنم هرگز نخواهم توانست دوستت داشته باشم. بعد، از این فکر خیلی غمگین میشوم. بسیار زیاد. شبیه از دست دادن سوی چشمهاست. به تدریج در تاریکی فرو میروم.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 1:38 توسط دیوآل
|