من حالا همه‌ این‌ها را می‌فهمم. همه این حرف‌ها را من هم گفته‌ام. درست وقتی که مثل تو بودم. خیلی نگذشته. دو سال فقط. حالا روبه‌روی تو‌ام. دیگر خیلی چیزها را محال نبینم. انکارشان نمی‌کنم. بهشان نمیخندم. خیلی‌هاش در عرض دو سال از کراهتی که نسبت بهشان داشتم رسیده‌اند به اشتیاقی که حالا برایشان دارم. شاید دو سال بعد هم اتفاق دیگری بیافتد. کسی چه می‌داند. فقط می‌دانم که هیچ‌ چیز محال نیست. همین.