چشم باز کردن زیر سقف خانه، غلت خوردن لای رخت خواب خودت

دیدن نور قرمز و نارنجیِ آسمان زیرِ سفیدی نازک پرده، پس زدن خیال برف

کشیدن پرده از صورت شفاف پنجره و مواجهه با واقعیتی که همیشه تازه و زیباست برای من

برف نشسته روی همه جا و من هم خانه ام

پ.ن: طبیعت بیشتر از هر چیزی و هر کسی شور زندگی به من می دهد. هر قابی زیبایی از آن خواب را از سرم میپراند و هوشیارم می کند. کاش زیبا باقی بماند.