ناف من رو با دعوا بریدن. خونه دعوا، سر کلاس دعوا، سر کار دعوا.

نه که من با کسی دعوا کنما، نه! بقیه دعوا میکنن، من تماشا. بقیه دعوا میکنن، من دق.

خسته شدیم به مولا.

کارم شده مراقبت کردن از آدما که یه وقت به سرشون نزنه. کارم شده یکسره ملاحظه این و اون رو کردن که یه وقت دعوا راه نیافته.

خسته شدیم به مولا.

زندگی نیست که، میدون جنگه. جنگه به خدا و من بی‌ سپر و کلاه خود در به در این وسط.