حال حاضر
از تجربه زیسته:
"مخاطبی بودهام که فقط قرار بوده حرفهای زیادشان را بشنود و چیز خاصی هم برای گفتن ندارد. من دیگر نه بخشی از شبکهٔ روابطشان هستم، نه دوست مهمی در جمعی که بخشی از هویتشان را بسازد.
این را برای خودم مینویسم که سال بعد هم یادم بیاید که توقع تجربهٔ رویایی از حضور در تهران نداشته باشم. شاید قرار است این دیدارهای سالی یکبار رفع دلتنگی باشد، نه ایفا کردن نقشی و قرارگرفتن دوباره در موقعیتی که خودم را متعلق به آن میدانم.
حالم بهتر است. دوباره میبینم که من این شهر را و آدمهای این شهر را دوست دارم، به رقم همه چیز. این است که حتی فرصت دیداری کوتاه غنیمت است؛ نه برای بدستآوردن یا بازسازی چیزی، و نه حتی برای برگشتن به تجربهای، شاید حتی در حد مشاهده و عبور، شبیه گردشگری که از دیدن زیباییای که (دیگر) متعلق به او نیست لذت میبرد."
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 20:13 توسط دیوآل
|