چهل قدم رو به بیرون
عسل میگوید " نوشتن، بیرون زدن از صف مردگان است" فکر کنم کافکا هم قبلتر از ما گفته که " نوشتن، بیرون زدن از صف مردگان است" ولی خب من این را از عسل شنفتهام و از او وام گرفتهام و به فکر افتاده ام که من توی کدام صف ایستادهام؟
***
همه اش در حال نوشتنم. نوشتن پایان نامه. اما نوشتن پایان نامه که حساب نیست. شما بگویید کدام آدم با نوشتن پایان نامه از صف مردگان بیرون زده است که من بزنم.
اوضاع هنوز بلاتکلیف است. همه پا در هوا. من ولی برای چهل روز دیگر ضرب العجل گذاشته ام. دقیق ترش برای سی و نه روز دیگر. بناست برای صدمین بار چله بگیرم و این مرتبه صبح به صبحِ این چله، اول از صف مرده ها بیایم بیرون. چیزی بنویسم غیر از پایان نامه. حتی نه از خودم. از در، دیوار، کوچه، خیابان، هوا، آسمان. فقط باشم. همین. چون میدانم که این " همین" مقدمه آن می شود که از بین این همه آشفتگی و تشویش که انگار نهایتی ندارد، راهی به بیرون پیدا کنم.