"مینی" دختر
یازده
یک خط کج و پهن سه سانتی که انگار با دست چپ کشیده باشندش. هی میروم و می آیم، فکم را میدهم بالا، توی آینه تماشاش میکنم. ابوالفضل می پرسد درد داره. می گویم نه. ولی نمی توانم بخندم. یعنی نمیتوانم قهقهه بزنم. خیلی ملیح و محجوب فقط لبخند میزنم. لقمه هام هم باید کوچک باشد. قد یک بند انگشت. احساس میکنم یک دختر ژاپنی هستم. مثل آنها در همه چیز "مینی"؛ کوچک، ملیح و محجوب. البته به اجبار.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 17:52 توسط دیوآل
|