دوازده

دلم نمی‌خواهد یک عدد باشم. خوبی وبلاگ همین است. تو را به عدد تبدیل نمی‌کند. خوبی دیگرش این است که اطلاعات اضافی ازت نمیخواهد و اطلاعات اضافی هم بهت نمی‌دهد. اگر دنبال چیزی هستی، خودت برو پی‌اش. پیشنهادی برای تو ندارد. امکاناتش هم به قدر رسالتش اندازه است. همیشه هم همین است. از صد سال پیش همین بوده تا حالا. به روز کردن چیست آخر و چرا همه‌ چیز باید به روز شود؟ یک چیزی وقتی خوب هست، چرا باید عوضش کرد؟

این سوال آخر ولی درگیری همیشگی طراح و کارفرما هم هست. اما من که نمیخواهم الآن از این موضوع صحبت کنم. می‌خواستم بگویم بی اختیار درگیر مقایسه وبلاگ با باقی بسترهای مجازی هستم. مدتی هست دلم نمی‌خواهد صفحه‌ یا کانالی را دنبال کنم. آن‌هایی که دوست دارم را هر از گاهی میروم، سری میزنم و می‌آیم بیرون. درست مثل وبلاگ خواندن. دلم نمیخواهد جزئی از K ها باشم. جزئی از یک توهم. وبلاگ خلوت است. می‌توانی باشی، بی هیچ اثری. عشقت کشید ابراز وجود کنی. یا گفتگو‌های خلوت داشته باشی. اما باقی جاها همه آنقدر شلوغند، همه آنقدر حرف میزنند که سرسام میگیرد و گم می‌شود آدم. توی وبلاگ ولی همیشه در این گمان و خیال و امید می‌مانی که آیا کسی میخواندت، آیا می‌شنوند تو را. وای از وقتهای معدودی که کسی چراغ این خلوت سرا را روشن کند. چه ذوقی. انگاری هر چیز زیاد که باشد ارزشش کم می‌شود، به اندازه که باشد، خوب است ولی کم که باشد، غنیمت است. وبلاگ هم برای من شده سرزمین غنایم.