شوره زار
چهارده
چشمه همه چیز در من خشکیده دیگر. چشمه الهامم که تنها سالی یک ماه جاریست. نشان چشمه محبت را هم گم کرده ام. اصلا نمیدانم هست یا نه. گاهی اثری ازش به چشمم می خورد اما هر چه راه میبرم به خودش نمی رسم. سرچشمه ذوق اما جوری خشک شده که انگار از ازل نبوده. وقتی هم که یک قطره ذوق نباشد " نبودنش همه جا هست" دیگر. از جاری شدن چشمه امید هم دیگر قطع امید کرده ام .این وسط چشمه اشک هم خشکیده حتی. این یکی را دیگر نمی فهمم. این چشمه که با این اوضاع زندگی باید با جوش و خروش در جریان باشد. از دل کوه غم و اندوهم چنان پر تلاطم جاری شود که مرا در خود بشوید، مرا در خود غرق کند و مرا با خود ببرد از اینجا.
پ.ن: قسمت داخل گیومه از فیلم دستهای خالی.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 20:29 توسط دیوآل
|