باران می‌بارد. رعد و برق می‌زند. باران بهار شیطنت باز است. شرور. دو دقیقه شلاق می‌کشد و می‌غرد، چند دقیقه آرام ‌میگیرد و نفس که تازه کرد، باز امان نمی‌دهد و جوری می‌بارد که انگار می‌خواهد رد میلیاردها سال زندگی را از روی زمین پاک کند. باران پاییز ولی آرام و متین است. به یاد ندارم اینقدر داد و فریاد راه انداخته باشد. باران پاییز بچه‌ی مردم است و من باران بهارم. تندم و عاصی.

اما حالا، روبه‌روی پنجره که به شهر باران زده نگاه می‌کند، فقط دلتنگ و کمی کلافه‌ام. دلم از این گرفته‌ که لبریز گفتنم اما انگار زمین از آدم خالی شده که من دو جفت گوش برای خودم پیدا نمی‌کنم. همه دورند و وقتی خواستم پیامی برای کسی بفرستم، خیال کردم کلمه‌ها حیف و میل می‌شوند اینطوری. منصرف شدم. خواستم بنویسم تا اقلا بیات نشوند توی دلم. باران‌ این روزها، نور زیبای طلوع و غروب و خمودگی خانه‌نشینی، حسرت را درونم زنده‌تر کرده. خیال اینکه همه‌ی این لحظات چقدر زیبا‌تر و دلچسب‌تر می‌بود اگر فلان راه را رفته بودم یا بهمان کار را نکرده بودم. منطق هم سرش نمی‌شود. نشدن هم نمی‌داند. لذت لحظه حال را هم نمی‌فهمد. تنها ریشه‌ حسرت را درونم عمیق‌تر می‌کند. تنها دل‌خوشیم این است که من گناه نکردم. برای همین می‌توانم امیدم را به خدا بسپارم و بگویم به حرف‌های من گوش نکن، هر چیز خودت صلاح می‌دانی بکن. فقط بگذار من هم بفهمم، مصلحت را درک کنم. تا به موقع و به جا ازت ممنون باشم.

شنیده بودم چشم مرد تنبل است و دستش زرنگ. من اما برعکسم. کارهام را نگاه می‌کنم و خیال می‌کنم یک روزه، نه، دو روزه، تمام‌اند. اما آستین که بالا می‌زنم جوری جلو می‌روم که لشکر لاک‌پشت‌ها مسخره‌ام می‌کنند. دستانم همت بلندی ندارند. فکرم درست کار نمی‌کند، حواسم به جا نیست و خیلی جا‌ها هم سوادم قد نمی‌دهد. اینطور می‌شود که دو روزم می‌شود ده روز. کارها، هر کار میکنم تمام نمی‌شود و انقدر کش می‌آیند که دیگر چیزی از رغبت تمام کردنشان هم نمی‌ماند. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان توی پایان‌نامه گیر کرده‌ام. یک هفته پیش باید به ایده نهایی می‌رسیدم اما هنوز که هنوز است حتی نزدیک نهایت هم نشده‌ام. خسته‌ام. از پایان‌نامه و درس و دانشگاه ملولم و از این همه وسواس، غم بی‌دلیل، کاهلی و کندی خودم هم بیزار. دعا کنید. لطفا، برایم زیر باران دعا کنید، زیر ظل آفتاب دعا کنید، زیر سقف‌های سیمانی دعا کنید، مددی بفرستید تا همت دستانم شود و من را به گرد منزل مقصود برساند. هر چه باشد دعای همسایه در حق همسایه گیرا‌تر است.