چرا کسی جایی که باید حرف نمی‌زند. حرف بزنید بابا جان من. یک چیزی بگویید. اصلا بیایید بگویید اینقدر چرند نگو. بیایید بگویید قبل از حرف زدن دو دقیقه فکر کن. بیایید دهن کج کنید، ادایم را دربیاورید و بگویید: چیرا کیسی حیرف نیمیزنه!! اما یک چیزی بگویید آخر. بیایید گفت و گو کنیم. من بگویم، تو بشنوی. تو جواب بدهی و من گوش کنم. این چرخه چرا دیگر درست نمی‌شود. همه‌اش یکی دارد می‌گوید و باقی یا چیزی نمی‌گویند یا یک شکلک نشانش می‌دهند. آخر وقتی گفت و گویی نباشد انگار همه‌اش داریم بلند بلند فکر می‌کنیم. بلند بلند با خودمان حرف میزنیم. اصلا این شکلک‌ها را از کجا درآورده‌ایم ما. بشر میلیون‌ها سال عمر نکرده که خط اختراع کند، هزار جور زبان درست کند که بعد ما انسان‌های قرن بیست و یک با علائم و شکلک حرف هم را بفهمیم. به خدا که کسی از دور نگاهمان کند می‌بیند که چقدر شبیه انسان‌ها نخستین هستیم. حتی ناتوان‌تر از آن‌ها.

میفهمم. کسی حوصله این چیزها را دیگر ندارد. می‌دانم که بیهوده‌است.